کارها زیادن. یکیشون رو سپردم به یکی از دوستام. یه سری دیگشون رو باید خیلی وقت بذارم که انجام بشه. کارهای دانشگاه و نوذری و زارع هم موندن. فردا میخوام به غیر از چند تا چای که میخوریم بشینم سر اینها.
یک طورهایی این روزها سرحال نیستم. دروغ گفتم. الان که دارم مینویسم سرحال نیستم. اما خیلی وقتها هم خوبم. یک هم خونه جدید هم بهمون اضافه شده. بچه خوبیه. ولی خوب به هر حال جمع دو نفره من و علی یک چیز دیگست.
خوب تا باشگاه دیر نشده برم دیگه. همگی شاد باشید.
۱ نظر:
این پستت رو خیلی دوست داشتم!
راستش همیشه از این که تو محل کارت کنارت گلدون میزاری بهت غبطه میخورم. خیلی وقته که تو محل کارم جای ثابتی ندارم! البته اگه داشتم هم شعورم به گلدون نمیرسید!
دلم برای وقتهایی که با هم کار میکردیم تنگ شد یه دفعه.
خوش باشی
ارسال یک نظر