اول بگم که هرکی از کلمات رکیک خوشش نمیاد نخونه.
از قدیم یه داستان بوده که پادشاهه میخواسته مالیات رو زیاد کنه، وزیرش میگه بکن. شاه میگه مردم اعتراض میکنند، وزیر میگه کاریت نباشه با من. بعد از اینکه مردم اعتراض کردن وزیر میگه هر کسی بخواد از دروازه شهر رد بشه باید یک بار ترتیبش داده شه. کشاورزا یعنی باید صبح و عصر میدادن. بعد از یک مدت اعتراض میکنند که آقا، بکنش رو زیاد کنید که تو صف وای نستیم.
حالا شده حکایت ما. هرچی که سر مردم بیاری، هیچ مشکلی پیش نمیاد. کافیه یکی بدترش رو سرشون بیاری تا سرشون به کار جدید گرم بشه. کافیه به هر کدومشون یک امتیازاتی احیانا بدی تا راضی بشن. یا از این هم بدتر، کافیه که احساس کنند که اگه اعتراض کنند به ضررشون تموم میشه. عینهو گوسفندانی رااااااام حرف گوش میکنند.
حالا تو هم اگه بری اعتراض کنی میشی آدم بده، اصلا اینا راضین از این چوب کلفتی که در ماتحتشون فرو رفته، همین که تکون نخوره زیاد خودش خیلی خوبه. کافیه فقط بهش عادت کنند. همین که شرایط عوض نشه تو کونشون عروسی میشه. بعد تو میدونی که اینا همشون اینطورین ها، ولی خوب برخورد دوباره باهاش، دوباره کونتو میسوزونه دیگه. چون اگه قرار بود عادت کنی که میشدی اصلا عین اونها.
تازه از این بدتر اینه که یکی اون وسط برگرده بگه مثلا شرکت مال فلانیه، قوانینشم اون تعیین میکنه. خوب ببینم، اگه من مدیر جایی باشم و گذاشتن کون مردم تو اون سیستم جرم نباشه، من حق دارم کون همه زیر دستیها هر روز بذارم؟ تازه اگه اینطوری باشه، بعنی تو سیستم سرمایهداری که خیلیها بالاتر از خیلیها هستن (یعنی همین گهی که ما توش هستیم)، فقط بالاسریها حق تصمیمگیری و تعیین تکلیف برای بقیه رو دارن؟ خیلی برای من جالبه که آدما بتونن به خودشون بقبولونن که طرف صرفا چون پول داره، حق داره هر تصمیمی بگیره.
این وسط بیشترین چیزی که کون من رو میسوزونه همین آدمهان، نه سیستم.
از قدیم یه داستان بوده که پادشاهه میخواسته مالیات رو زیاد کنه، وزیرش میگه بکن. شاه میگه مردم اعتراض میکنند، وزیر میگه کاریت نباشه با من. بعد از اینکه مردم اعتراض کردن وزیر میگه هر کسی بخواد از دروازه شهر رد بشه باید یک بار ترتیبش داده شه. کشاورزا یعنی باید صبح و عصر میدادن. بعد از یک مدت اعتراض میکنند که آقا، بکنش رو زیاد کنید که تو صف وای نستیم.
حالا شده حکایت ما. هرچی که سر مردم بیاری، هیچ مشکلی پیش نمیاد. کافیه یکی بدترش رو سرشون بیاری تا سرشون به کار جدید گرم بشه. کافیه به هر کدومشون یک امتیازاتی احیانا بدی تا راضی بشن. یا از این هم بدتر، کافیه که احساس کنند که اگه اعتراض کنند به ضررشون تموم میشه. عینهو گوسفندانی رااااااام حرف گوش میکنند.
حالا تو هم اگه بری اعتراض کنی میشی آدم بده، اصلا اینا راضین از این چوب کلفتی که در ماتحتشون فرو رفته، همین که تکون نخوره زیاد خودش خیلی خوبه. کافیه فقط بهش عادت کنند. همین که شرایط عوض نشه تو کونشون عروسی میشه. بعد تو میدونی که اینا همشون اینطورین ها، ولی خوب برخورد دوباره باهاش، دوباره کونتو میسوزونه دیگه. چون اگه قرار بود عادت کنی که میشدی اصلا عین اونها.
تازه از این بدتر اینه که یکی اون وسط برگرده بگه مثلا شرکت مال فلانیه، قوانینشم اون تعیین میکنه. خوب ببینم، اگه من مدیر جایی باشم و گذاشتن کون مردم تو اون سیستم جرم نباشه، من حق دارم کون همه زیر دستیها هر روز بذارم؟ تازه اگه اینطوری باشه، بعنی تو سیستم سرمایهداری که خیلیها بالاتر از خیلیها هستن (یعنی همین گهی که ما توش هستیم)، فقط بالاسریها حق تصمیمگیری و تعیین تکلیف برای بقیه رو دارن؟ خیلی برای من جالبه که آدما بتونن به خودشون بقبولونن که طرف صرفا چون پول داره، حق داره هر تصمیمی بگیره.
این وسط بیشترین چیزی که کون من رو میسوزونه همین آدمهان، نه سیستم.
۲ نظر:
ببین به نظر من عنوان این نوشته باهاش نمی خونه.
اولا که من از نظر اخلاقی ایرادی نمی بینم که کسی بگه آهای ملت،پول بدین بکنین تو. خوب این میشه معامله.
مشکل وقتیه که تو نخوای بکنن تو کونت، ولی یکی بگه من چون پول می دم می تونم بکنم تو کونت. این دیگه انصاف نیست.
یا مثلا آدمایی مشکل دارن که هر روز دارن می دن،ولی به جا اینکه حال کنن نالشون گوش خلق و کر می کنه. خوب رو اعصابن دیگه.
یا یه سری دیگه ام اینطورین که این داره مارو می کنه، ما ام بقیه رو بکنیم. یه طورایی کونشون خنک می شه و آخر شب راضی میشن باز.
یا آدمایی که صرفا عادت می کنن،یا حوصله ندارن که ندن، ...
ولی به نظرم از همه بهتر بین اینا کسیه که خوشش می آد کون بده، می گه پول بدین کون می دم. شاید آدم زیاد باحالی نباشه ها، ولی یه طورایی به بقیه شرف داره! حداقل اینکه خودشه، حالا خودش هر مزخرفی که هست باشه!
نظریه تکامل... آدرین جان هنوز جامعه ما خیلی مونده به تکامل برسه.
ارسال یک نظر