۱۳۹۰ شهریور ۱۷, پنجشنبه

Algorithm Design

Designing some combinatorial algorithms and coding them in C makes me really hot. Love you algorithm world.

Furthermore, thinking about computational complexity of my algorithms makes me come.

Pub Virginity

بله. آخر هفته پیش محض گردش و دیدار دوستان رفتم ادمونتون. حالا در مورد خود سفر مینویسم. اما در حال حاضر نکته فقط اون پاب بود که رفتیم.

با میثم و فاطمه رفتیم پاب. بنده قبل از این در همچنین اماکن لهو و لعبی حاظر نگشته بودم. اما خوب بالاخره با دوستان رفتیم. خیلی خیلی جای دوست داشتنی و سنتی و بامزه‌ای بود.

یه پاب ایرلندی سنتی بسیار باحال.

دم در آقاهه گفت که کارت شناسایی نشون بدین. من هم همراهم نبود. البته گیر دادن هم داشت چون من در مورد این اماکن باکره بودم و خوب بود که ۲ نفر همراه داشتم. خلاصه آقاهه مال میثم و فاطمه رو دید و هر ۳ رو راه داد. اونجا هم با دوستان یکی از این آبجوهای قهوه‌ای پررنگ نوش جان کردیم و بکارت خود را باز گردانیدیم.

اما آقا نکته خوب دیگش این بود که من یه خورشت ایرلندی سفارش دادم، بعد وقتی آورد دقیقا آبگوشت خودمون بود. اصلا هم شوخی نمیکنم از رفقا بپرسید :ی

۱۳۹۰ شهریور ۶, یکشنبه

Vancouver

خوب بالاخره ویزای من هم اومد. من هم ظرف ۱ روز اومدم اینجا. یعنی الان تو ونکور هستم. حالا دارم کشف و اینا میکنم اینجا رو.

اینا اصلآ آدمهای آزاد و رهایی نیستن. ولی خوب دارن طوری زندگی میکنن که دوست دارن. خودشون خیلی راضی به نظر میان.

ولی رانندگیهاشون اصلآ خوب نیست. خیلی یواش میرن :ی

کلن اینجا شماله. همیشه همینطوریه ظاهرا. هوا گرمه ولی نه خیلی. حالا ببینیم در ادامه چی پیش میاد.

۱۳۹۰ شهریور ۱, سه‌شنبه

سفارت - ویزا - بلیط

این پست برای افراد معتقد به بهداشت کلامی مضر میباشد.

مراحل انجام کار:

میری سایت سفارت کانادا رو زیر و رو میکنی که بفهمی چه کارایی باید بکنی. اونجا نوشته که پست کنید بهتره و مدارک کامل باشه خیلی خوبه و در غیر این صورت‌ها کونتون میذاریم و اینا. بعد نوشته که کلا پاسپورت رو هم پس نمیدیم و گه خوردین که تو این ۴ ماه ممکنه که پاسپورت بخواین. اصلا غلط کردی که چون ما نوشتیم ۸ هفته طول میکشه فکر کردی ۸ هفته طول میکشه. ما راست کردیم که امسال ۱۶ هفته طول بکشه (در بهترین حالت. میتونه بیشتر هم بشه. به تو هم ربطی نداره که خیلی ها زودتر گرفتن و فهمیدی که هیچ نظمی نداره)

بعد شما میری همه مدارک رو آماده میکنی و در صورتی که اونها رو آماده نمیکرده ۱ ماه زودتر میتونستی بفرستی مدارک رو برای سفارت. بعد از ۳ ماه که ویزات نیومد اینا رو میفهمی:

اگه پست کرده باشی طرف دم در سفارت میگه که خوب برو از پست جواب بگیر. به ما چه. رسما خوب کس میگه.
اگه پست نکرده باشی یه کد داری که باهاش راحت میتونی پیگیری کنی در صورتی که با پست اون کد رو بهت نمیدن.
اگه پست نکرده باشی زودتر کارات انجام میشه.
اگه مدارک رو ناقص بفرستی حتی ممکنه که کارات زودتر هم انجام بشه. حداقلش اینه که اون وسط میفهمی که مدارکت داره بررسی میشه. البته یه موقع هم طرف حال نمیکنه و کلا مدارکت رو پس میفرسته. اما یه چیزی مثل عدم سو پیشینه رو دلیلی نداره که با مدارکت بفرستی.
بعد میفهمی که هر موقع که دلت می‌خواسته میتونستی بری پاسپورت رو بگیری.

کلا نتیجه‌ای که میگیری اینه که غلط کردی فکر کردی اینا دروغ نمیگن و درست کار میکنن و اینا. سیستم ایرانی بازی محض میباشد.

نتیجه هم این میشه که میری بلیط رو کنسل میکنی و اعصابت در بهترین حالت تخمی و در بدترین حالت کیری میشه. حالا هر موقع که لطف کنن و جواب تو رو بدن تو یه خاکی تو سرت میریزی. تازه خیلی هم خوشحال میباشی که حداقل میدونی که مدارکت الان تو اتاوا هست و هنوز نیومده تهران.

۱۳۹۰ تیر ۲۹, چهارشنبه

حجاب - شرکت

تو شرکت یکی از بچه‌ها روی پنجره یکی از اتاق‌ها که ۲ تا از دخترها هم توی اون اتاق بودن نوشته بود خواهرم حجاب متانت توست. بچه‌ها هم در حرکت اول روسری‌ها رو در آوردن و در حرکت بعدی یک عکس پرینت گرفته و چسبوندن روی همون نوشته.

نکته‌ای که ذهن من رو مشغول می‌کنه اینه که این آدم‌ها هنوز هم قاطی آدم‌هایی هستند که ما فکر می‌کنیم که موجودات متمدنی هستند. اما دیده می‌شه که نه، همین نزدیکی خودمون همچین آدم‌هایی پیدا می‌شن.

تاسف آوره.

۱۳۹۰ تیر ۱۸, شنبه

gnome shell weather indicator

I needed weather indicator for my Gnome3 desktop. But I couldn't compile gnome-shell-extension-weather on my machine. So I tried http://fpmurphy.com/gnome-shell-extensions/weather-1.1.tar.gz. This one needed an API key from http://www.worldweatheronline.com. I got it, but in the README file it is mentioned that I should provide a US ZIPCODE.

After a while I found that instead of providing a ZIPCODE, I can set ZIPCODE to "Tehran" and that worked well for me.

Now I have a weather indicator/forecast for my Gnome3 desktop.

۱۳۹۰ تیر ۱۴, سه‌شنبه

ماسال

رفتیم ماسال. در استان گیلان. گفته بودند که بالای کوه هست و جنگل و ابر و این حرفا. به نظر نزدیک مقصد میومدیم. اما خبری از کوه نبود. مگر این کوه‌های دور.



از طاهرگوراب رد شدیم و رفتیم بالاتر.



مسیر هم دیگه جنگلی و کوهستانی شد.



رسیدیم به ماسال و رفتیم بالاترین نقطه مسیر آسفالت که هتل کوهسار بود. قرار بود دو تا کلبه بگیریم اما طرف بامبول درآورد و بعد از ۲ ساعت که اونجا الاف شده بودیم بیخیال شدیم و رفتیم بالاتر. رسیدیم به یک جایی که هم نهار میداد هم جا. یه کم هم که موندیم مه شد. اول آفتاب بود. ابر اومد پایین. مه شد. بعد مه رفت پایینتر و آسمون ما صاف شد. شب همه ستاره‌ها معلوم بودن. کهکشان راه شیری هم معلوم بود. صبح دوباره مه شد. عالی بود.


و برگشتیم.

۱۳۹۰ تیر ۱۲, یکشنبه

بکارت - شرکت

قدیم‌ترها موضوع بکارت و ازدواج و سکس قبل از ازدواج خیلی داغ بود. یادمه که هر روز خودمون رو جر می‌دادیم تا در این موارد یک سری آدم رو قانع کنیم. بحث در مورد حقوق زن و عقدنامه و حقوقی که معتقد بودیم باید توش نوشته بشه هم زیاد می‌شد. اما خوب چند سال که گذشت دیگه این بحث‌ها تبدیل شدن به پیش‌فرض اکثر آدم‌ها.

این رو هم بگم که باکره بودن پسر و دختر نداره. به کسی می‌گم باکره که سکس نداشته بوده باشه.

دیگه بحثی در مورد اینکه فلانی باکره هست یا نه نمی‌شد. دیگه کسی فرض نمی‌کرد که باکره بودن خوبه. می‌دونم که خیلی‌ها هنوز اندر خم پرده بکارت دختر‌ها سکس نداشتن پسرها موندن. منظورم اینه که اینقدر زیاد شدیم که دیگه دور و بر خودمون این بحث‌ها نمی‌شد. کم کم به اینجا رسید که نرمال جامعه دور و بر ما این شده بود که طرف تجربه سکس داشته بوده باشه تا حداقل اگه می‌خواد ازدواج کنه واسه این نباشه که با یکی می‌خواد بخوابه.

وقتی دیدن خیلی جامعه داره به این سمت پیش میره اومدن یک سری از این سایت‌ها راه انداختن که واسه ازدواج موقت هست. خوب فرقی نمیکرد. ملت می‌رن اونتو می‌گن ما میخوایم سکس بداریم و یکی رو انتخواب می‌کنن. حالا من نمی‌دونم اون سایت چی داره که با بقیه جامعه فرق میداره. اون قانونی میشه و بقیش غیر قانونی.

حالا بگذریم.

تو شرکت ما یک نفر بود که همیشه سر این چیزها بحث میکردیم. البته هنوز هم هست. اما بعد از یک مدت به این نتیجه رسید که اون یک نفره و بقیه شرکت در مقابلش هستن. اما یکی دیگه اومده که اون هم مثل قبلی فکر میکنه و بدبختانه هم اتاقی من شده. من به ناچار یکی دو بار باهاش بحث کردم. اما یادم رفته بود که مغز این آدمها مثل سنگ شده و اصلا قابل تغییر نیست. خود طرف میگه که پذیرفتنش برای من سخته. اما باز هم زیر بار نمیره. به هر حال تا اینجا بحث کردیم. ولی بعد از این پشت خط قرمزه ;)

۱۳۹۰ تیر ۱۱, شنبه

worldcommunitygrid.org

خوبه حالا احساس نمی‌کنم که از لپ‌تاپم خوب استفاده نمی‌کنم. :)

رفتم اینجا عضو شدم و دارم پروژه‌های این بندگان خدا رو اجرا می‌کنم.

اینطوریه که شما عضو که می‌شید، یک برنامه کوچیک می‌گیرید و اجرا می‌کنید اون رو. بعد می‌رید می‌گید که من می‌خوام تو فلان پروژه‌ها باشم. اون برنامه هم براساس اینکه چه مقدار کامپیوتر شما منابع آزاد داره، ازش استفاده می‌کنه و نتایج رو برای سرور میفرسته. خیلی سادست. شاید یک حداقل کاریه که میشه واسه علم کرد.